محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1573

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

يا مكن با پيلبانان دوستى * يا بنا كن خانه‌اى در خورد پيل و در فرهنگ كنايه از ترك دادن باشد . آستين برزدن - يعنى مستعد كارى شدن [ 1 ] : ظهير فاريابى گويد : و اين معنى مجاز است « 1 » : [ بيت ] چو سنبل تو سر از برگ ياسمين برزد * غمت بريختن خونم آستين برزد ابرو زند - كنايه از رضا دهد و اشارت كند باشد . مثالش شمس الدين مبارك سجزى گويد : بيت طبع تو ببخشيدن « 2 » صد گنج گهر * ابرو زند و گره بر ابرو نزند آهن سرد كوفتن - كنايه از كار بيفايده كردن . مثالش شاعر گويد : [ بيت ] ز ديوانه‌اى كرد روزى سؤال * سليمان مرسل عليه السلام كه چون بينى اين مملكت كز پدر * مرا ماند با اين‌همه احتشام چه خوش گفت ديوانه او را جواب * كه چون نيست اين مملكت مستدام پدر مدتى آهن سرد كوفت * تو در باد پيمودنى صبح و شاد آهوى مانده گرفتن - كنايه از ناانصافى كردن و فروشنده را مغبون كردن باشد [ 2 ] . انگشت عروس - قسمى از حلويات باشد كه از شكر سازند [ 3 ] . اسب افكن - معروف [ 4 ] و كنايه از شجاع و دلاور نيز باشد . مثالش فردوسى گويد : بيت برآشفت از آن پور اسفنديار * جوانى بد اسب‌افكن و نامدار آب در جوى « 3 » - كنايه از دولت و بخت و اقبال باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد :

--> ( 1 ) - چهار كلمهء اخير از « غ » است و شعر شاهد نيز . ( 2 ) - « س » : بخشيدن . ( 3 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 1 ) آستين برچيدن . ( برهان ) . ( 2 ) معنى اخير در برهان نيست . ( 3 ) انگشت عروسان . انگشتك عروس . ( 4 ) يعنى كسى كه اسب را بيندازد . و آنكه اسب را بتاختن دارد .